در میانه این جنگ و تجاوز به کشور، خیلی از مفاهیم، پدیدهها و حتی تاریخ برایم "باز معنایابی" میشوند.
درخت تنومند هویت ما ایرانیان، ریشه در خاکی دارد که با چشمههای جوشان واژگان آبیاری شده است. اگر بخواهیم «قدرت معنوی» ایران را در طول قرون متمادی ردیابی کنیم، باید به سراغ هندسه نامرئی و بینقص شعر و ادب پارسی برویم؛ این چسب قدرتمندی است که انسجام ملی ما را حفظ کرده و تکههای متلاطم تاریخ ما را به یک کل یکپارچه پیوند داده است.
اما حوزه نفوذ این ادبیات، در مرزهای سیاسی ما محدود نمیماند. ما در شناخت و ترویج این حقیقت که ادبیات فارسی تا چه حد بر جان ملتهای همجوار – بهویژه همسایگان ترکزبان که ادبیاتشان عمیقا با حکمت و استعارههای پارسی عجین شده – تأثیرگذار بوده، کوتاهی کردهایم. ادبیات فارسی، یک زبان مشترک روحی در کل این حوزه تمدنی است؛ گوهری فراتر از جغرافیا که هنوز حق مطلب در باب این تأثیرگذاری شگرف ادا نشده است.
وقتی از «ادبیات مقاومت» سخن میگوییم، ذهنیت تقلیلگرایانه، فقط به شعر و رمان و آهنگ حماسی محدود نمیشود. امروز درک میکنیم که مقاومت ایرانیان با قدمتی به طول تاریخ حقیقی برساخته میشود. مقاومت همین تابآوری شگفتانگیز روح ایران در برابر استحاله است. مقاومت ما در دیوان حافظی است که بر سفرههای هفتسینمان مینشیند؛ در خلوتگزینی مولاناست که جهان درون انسان را در برابر یورش تاریکیها محافظت کرد؛ در پندهای سعدی است که فرمول بقای اخلاقی را آموخت؛ و در اسطورههای شاهنامه و قصههای «هزار و یک شب» که استعارهای از غلبه روایت بر مرگ است. اینها سلولهای بنیادین «فرهنگ مقاومت» ما هستند.
اما پویایی یک زبان، در گرو رهایی آن است. حافظ اگر جاودانه شد، به این دلیل بود که زمانه خود را شجاعانه به نقد کشید و در گستره استعارههایش مرزها را درنوردید. برای بالندگی این زبان، باید اجازه دهیم ذهن، شعر و قلم، بدون ترس پرواز کنند و مرزهای محدودیت را بشکنند؛ چراکه زبان و اندیشه در حصار محدودیت و انسداد هرگز رشد نمیکند. چقدر دردناک و تأملبرانگیز است وقتی به یاد میآوریم زمانی مدیری با نگاهی تنگنظرانه گفته بود: «اگر امروز فردوسی میخواست عضو هیات علمی دانشگاه شود، من ردش میکردم!» این نگرش محدودگرا، دقیقا نقطه مقابل رهایی و عظمت است که زمانه خود را شجاعانه به نقد کشید و در گستره استعارههایش مرزها را درنوردید. اندیشهای که پهلوانان زبانی ما را در معیارهای کوچک اداری نمیگنجاند، فراموش میکند که فردوسیها خود، دانشگاه زبان و هویت یک ملتاند.
ما باید بستری بسازیم که شعر و ادبیات در آن، با آزادی کامل تکاملی نفس بکشد. ادبیات یک موزه نیست؛ اکوسیستمی است که مدام باید خلق کند تا پاسدار هویت ایرانی باشد.
در نهایت، قانون بقای انرژی در فیزیک فرهنگ نیز صادق است. انسانها تا زمانی که آثارشان و فرکانس اندیشهشان در این شبکه انسانی جریان دارد، هرگز نمیمیرند. مرگ، تنها یک توقف بیولوژیک است، اما اثر، امتداد آگاهی است. خالقان کلمات نمیمیرند؛ آنها در هر خوانش، در هر بازتفسیر، و در هر تپش قلب خوانندهای – چه در ایران و چه در دوردستترین نقاط این حوزه تمدنی – دوباره متولد میشوند و با تمام وجود زندگی میکنند.
6464
کد مطلب 2276376
-
تار و پود جاودانگی: ادبیات، سیستم ایمنی و حافظه تاریخی ما
-
این روز گرامی، تنها بزرگداشت یک شاعر نیست/ پیام مسعود پزشکیان به مناسبت روز شعر و ادب فارسی
-
شعر فارسی، تبلور «داد» در برابر «بیداد» است/ پیام وزیر ارشاد به مناسبت روز ملی شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شهریار