قاضی بازنشسته؛ چرا باید از وکالت منع شود؟
بحث وکالت قضات بازنشسته بار دیگر با دو نگاه متفاوت مطرح شده است؛ از یک سو نگرانی درباره احتمال اعمال نفوذ و رانت و از سوی دیگر تأکید بر ارزش تجربه و سرمایه حرفهای قضات پس از بازنشستگی. در این دیدگاه، به جای ممنوعیت کلی، بر تفکیک «تجربه» از «امتیاز ناروا» و ضرورت کنترل تعارض منافع و سوءاستفاده احتمالی تأکید شده است.
دوباره بحث وکالت قضات بازنشسته داغ شده است. حرفهایی هم که این روزها درباره آن میشنویم، چندان تازه نیست: قاضی بازنشسته اگر وکیل شود، ممکن است ارتباطات دوران قضاوت را با خود به دفتر وکالت ببرد، اعمال نفوذ کند، از سابقه و موقعیت گذشتهاش امتیاز بگیرد و در نهایت چیزی به نام «رانت» شکل بگیرد. عدهای هم از زاویه دیگری به موضوع نگاه میکنند: وقتی بسیاری از وکلای جوان برای پیدا کردن جای خود در بازار وکالت مشکل دارند، چرا باید راه برای ورود دوباره قضات بازنشسته باز باشد؟
این نگرانیها قابل فهم است. اما یک سؤال مهمتر هم وجود دارد: چرا به محض شنیدن نام «قاضی بازنشسته»، ذهنمان بیشتر از هر چیز سراغ نفوذ و فساد میرود و کمتر میپرسیم این فرد چه سرمایهای با خود به حرفه وکالت میآورد؟..