آیا نسل زد خشونت‌طلب شده است؟

آیا نسل زد خشونت‌طلب شده است؟

گاهی برای فهم حال یک جامعه لازم نیست به آمارهای پیچیده نگاه کنیم؛ کافی است چند دقیقه در خیابان بایستیم. دو نفر با یکدیگر درگیر می‌شوند؛ صدای فریاد بالا می‌رود، توهین آغاز می‌شود و گاهی کار به خشونت فیزیکی می‌رسد. در این میان، اتفاق دیگری هم رخ می‌دهد: چند نفر حلقه‌ای دور آنها تشکیل می‌دهند و موبایل‌هایشان را بیرون می‌آورند.

یکی فیلم می‌گیرد، دیگری فیلم را برای دوستانش می‌فرستد و چند دقیقه بعد، نزاعی که در یک خیابان رخ داده، به محتوایی برای صدها یا هزاران نفر تبدیل شده است.

اما پرسش اصلی این نیست که چرا مردم فیلم می‌گیرند؛ پرسش مهم‌تر این است که چرا در لحظه‌ای که یک انسان در حال آسیب‌دیدن است، «ثبت کردن» گاهی جای «کمک کردن» را می‌گیرد؟

این پرسش را نباید با یک حکم ساده پاسخ داد که «مردم ایران خشونت‌طلب شده‌اند». چنین ادعایی بدون داده‌های معتبر قابل اثبات نیست. اما می‌توان از پدیده‌ای نگران‌کننده سخن گفت: عادی‌شدن مواجهه با خشونت و تغییر الگوی واکنش اجتماعی به آن.

در گذشته، دیدن یک نزاع می‌توانست بسیاری را به جداکردن طرفین یا کمک به فرد آسیب‌دیده وادار کند. امروز اما دوربین تلفن همراه، امکان دیگری در اختیار شاهد قرار داده است: می‌توان بدون نزدیک‌شدن، بدون پذیرفتن خطر و بدون بر عهده گرفتن مسئولیت، فقط «ثبت» کرد.

البته فیلم‌برداری همیشه نشانه بی‌تفاوتی نیست. ممکن است فرد برای ثبت هویت عامل خشونت یا ارائه مدرک به پلیس فیلم بگیرد؛ ممکن است از مداخله مستقیم بترسد یا اساساً نداند چگونه بدون به خطر انداختن خود به دیگری کمک کند. بنابراین نمی‌توان هر فردی را که دوربین به دست گرفته، از نظر اخلاقی محکوم کرد.

اما وقتی این رفتار به یک الگوی تکرارشونده تبدیل می‌شود، باید سؤال بزرگ‌تری مطرح کرد که آیا ما در حال تبدیل‌شدن از «جامعه‌ای مشارکت‌کننده» به «جامعه‌ای تماشاگر» هستیم؟

خشونت فقط مشت و لگد نیست

خشونت اجتماعی از جایی آغاز نمی‌شود که اولین ضربه زده می‌شود. پیش از آن، ممکن است ماه‌ها و سال‌ها خشم، تحقیر، ناکامی، بی‌اعتمادی و احساس بی‌پناهی در جامعه انباشته شده باشد.

وقتی فشار اقتصادی، نااطمینانی، فرسودگی روانی، ضعف گفت‌وگو و کاهش تحمل اجتماعی روی هم قرار می‌گیرند، تعارض‌های کوچک می‌توانند به سرعت به درگیری‌های بزرگ تبدیل شوند. یک بوق، یک سبقت، یک جای پارک یا یک اختلاف ساده ممکن است فقط «علت ظاهری» نزاع باشد؛ ریشه واقعی می‌تواند بسیار عمیق‌تر باشد.

به همین دلیل، اگر امروز شاهد پرخاشگری بیشتری در فضای عمومی هستیم، نباید فقط درباره افراد خشن صحبت کنیم. باید درباره شرایطی که خشونت را تولید، تشدید و عادی می‌کند نیز حرف بزنیم.

جامعه‌ای که افراد آن دائماً احساس فشار و ناامنی می‌کنند، الزاماً جامعه‌ای خشن نیست؛ اما می‌تواند جامعه‌ای باشد که آستانه تحمل آن پایین آمده است.

و این تفاوت بسیار مهم است.

موبایل؛ شاهد خاموش یا تماشاگر فعال؟

تلفن همراه در این میان یک ابزار بی‌طرف نیست. دوربین، رابطه ما با رخدادهای اجتماعی را تغییر داده است.

پیش از عصر شبکه‌های اجتماعی، یک نزاع در خیابان معمولاً با پایان درگیری تمام می‌شد. امروز نزاع می‌تواند بعد از پایان فیزیکی خود تازه وارد مرحله دوم شود: فیلم منتشر می‌شود، بازنشر می‌شود، درباره طرفین قضاوت می‌شود و گاهی قربانی یا حتی فردی که در فیلم حضور دارد، بدون رضایت خود در معرض میلیون‌ها نگاه قرار می‌گیرد.

در اینجا با مسئله‌ای حقوقی نیز روبه‌رو هستیم: حق حریم خصوصی، حیثیت و کرامت انسان‌ها حتی در فضای عمومی به طور کامل ناپدید نمی‌شود.

بنابراین مسئله فقط این نیست که «فیلم گرفتن خوب است یا بد». پرسش حقوقی این است که فیلم با چه هدفی گرفته می‌شود، چگونه منتشر می‌شود، چه اطلاعاتی از افراد آشکار می‌کند و آیا انتشار آن به آسیب ثانویه به قربانی منجر می‌شود یا خیر.

شبکه‌های اجتماعی نیز می‌توانند این چرخه را تقویت کنند. محتوای خشم‌آور، شوکه‌کننده و دراماتیک معمولاً ظرفیت بالایی برای جلب توجه دارد. در نتیجه، ممکن است خشونت از یک رفتار آسیب‌زا به یک «محتوای جذاب» تبدیل شود.

و اینجاست که مرز خطرناک شکل می‌گیرد: وقتی رنج دیگری به سرگرمی تبدیل شود، فاصله اخلاقی ما با خشونت افزایش پیدا می‌کند.

خطرناک‌ترین اتفاق، عادی‌شدن خشونت است

خشونت زمانی برای جامعه خطرناک‌تر می‌شود که دیگر کسی از دیدن آن تعجب نکند.

اگر کودک یا نوجوانی بارها ببیند که بزرگسالان در خیابان فریاد می‌زنند، یکدیگر را تحقیر می‌کنند و در نهایت گروهی از مردم به جای کمک، دور آنها حلقه می‌زنند و فیلم می‌گیرند، او فقط یک نزاع خیابانی مشاهده نکرده است؛ او در حال یادگیری یک «الگوی اجتماعی» است. او یاد می‌گیرد که تعارض می‌تواند با فریاد و خشونت حل شود و دیگران نیز ممکن است صرفاً تماشاگر آن باشند.

از منظر حقوق کودک، این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. حق کودک فقط مصونیت از ضرب‌وجرح مستقیم نیست. کودک حق دارد در محیطی رشد کند که کرامت انسانی، گفت‌وگو، همدلی و حل مسالمت‌آمیز اختلافات در آن ارزش تلقی شود.

جامعه‌ای که خشونت را در برابر چشم کودکان عادی می‌کند، در واقع بخشی از خشونت را به نسل بعد منتقل می‌کند.

قانون باید کجا وارد شود؟

پاسخ این بحران فقط مجازات بیشتر نیست. قانون زمانی می‌تواند مؤثر باشد که در کنار برخورد با خشونت، پیشگیری اجتماعی از خشونت را نیز جدی بگیرد.

شهروند عادی هم نباید تشویق شود که برای جداکردن یک نزاع، خودش را در معرض خطر قرار دهد. مداخله مسئولانه می‌تواند تماس با پلیس یا نیروهای امدادی، کمک‌گرفتن از دیگران و اقداماتی باشد که بدون تشدید درگیری، از آسیب بیشتر جلوگیری کند.

اما مسئولیت اصلی فقط بر دوش شهروند نیست. نهادهای عمومی باید چنان اعتماد و امنیتی ایجاد کنند که شهروند احساس نکند در صورت مداخله، خودش قربانی بعدی خواهد شد.

در نهایت، جامعه سالم جامعه‌ای نیست که در آن هیچ دعوایی رخ نمی‌دهد. اختلاف، بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی است. مسئله این است که جامعه چگونه با اختلاف برخورد می‌کند.

شاید بنابراین بهتر باشد به جای اینکه بپرسیم «آیا ایرانی‌ها خشونت‌طلب شده‌اند؟»، سؤال دقیق‌تری مطرح کنیم:

چرا در برخی موقعیت‌ها، فاصله میان دیدن رنج دیگری و احساس مسئولیت برای کمک‌کردن، این‌قدر زیاد شده است؟

پاسخ به این سؤال شاید ما را به مسئله‌ای عمیق‌تر از یک نزاع خیابانی برساند: مسئله فرسایش اعتماد، کاهش سرمایه اجتماعی و تضعیف احساس مسئولیت نسبت به دیگری.

و شاید خطر اصلی همین‌جا باشد؛ نه آن لحظه‌ای که یک نفر ضربه می‌زند، بلکه لحظه‌ای که ده نفر می‌ایستند، نگاه می‌کنند، فیلم می‌گیرند و هیچ‌کس احساس نمی‌کند «این مسئله، به من هم مربوط است.»

* محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال

کد مطلب 2288501

  • آیا نسل زد خشونت‌طلب شده است؟

    آیا نسل زد خشونت‌طلب شده است؟

  • نگاهی انتقادی به مطلبی از استاد ملکیان در تبیین یک گزاره اخلاقی درباره فرودستان

    نگاهی انتقادی به مطلبی از استاد ملکیان در تبیین یک گزاره اخلاقی درباره فرودستان

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Are you human? Please solve:Captcha