پیشروی سریع نیروهای حوثی در امتداد ساحل غربی یمن، تصرف بندر المخا و سپس جزایر و مواضع مهم نزدیک به تنگه بابالمندب، موقعیتی تازه در معادله امنیت دریایی خاورمیانه ایجاد کرده است.
خبرآنلاین – رسول صَفرآهنگ- تحولات نظامی هفتههای اخیر در یمن، مسئله بابالمندب را از یک موضوع فرعی در بحران خاورمیانه به یکی از مهمترین متغیرهای راهبردی جنگ منطقهای تبدیل کرده است. پیشروی سریع نیروهای حوثی در امتداد ساحل غربی یمن، تصرف بندر المخا و سپس جزایر و مواضع مهم نزدیک به تنگه بابالمندب، موقعیتی تازه در معادله امنیت دریایی خاورمیانه ایجاد کرده است. گزارشهای اخیر نشان میدهد که حوثیها در فاصله کوتاهی کنترل بخشهایی از ساحل دریای سرخ و جزایر استراتژیک نزدیک تنگه را به دست آوردهاند و اکنون در حال تلاش برای تثبیت این دستاوردها و گسترش فشار بر نیروهای مورد حمایت عربستان هستند.
در همین حال، گزارش رویترز از پیشروی حوثیها به سمت ارتفاعات راهبردی در استانهای تعز و لحج خبر میدهد. اقدامی که هدف آن، بر اساس این گزارش، قطع ارتباط نیروهای دولت مورد حمایت عربستان با ساحل دریای سرخ است. همزمان، گزارش شده که دونالد ترامپ حملات هوایی برنامهریزیشده آمریکا علیه حوثیها را پس از درخواست عربستان سعودی و رئیسجمهور مورد حمایت ریاض در یمن متوقف کرده است.
در مجموع، نمیتوان این تحولات را صرفاً ادامه جنگ داخلی یمن دانست. بابالمندب یک گلوگاه دریایی است که دریای سرخ را به خلیج عدن و از آنجا به اقیانوس هند متصل میکند. بنابراین، کنترل یا حتی امکان ایجاد اختلال در این گذرگاه، صرفاً به معنای تصرف یک قطعه خاک نیست؛ بلکه به معنای دستیابی به اهرمی است که میتواند بر تجارت دریایی، صادرات انرژی، هزینه بیمه و حملونقل و محاسبات امنیتی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای اثر بگذارد.
اهمیت این مسئله پس از جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل چند برابر شده است. پیش از تشدید بحران، بابالمندب یکی از مسیرهای مهم انتقال کالا و انرژی میان آسیا، خاورمیانه و اروپا بود؛ اما پس از اختلال شدید در تردد از تنگه هرمز، اهمیت نسبی مسیر دریای سرخ افزایش یافت. اکنون با گسترش نفوذ حوثیها در سوی دیگر این شبکه دریایی، آنچه با یک بحران در هرمز آغاز شد، در حال تبدیل شدن به مسئلهای همزمان در دو گلوگاه دریایی است.
این همان نقطهای است که مسئله حوثیها برای واشنگتن پیچیده میشود. آمریکا با یک بازیگر غیردولتی مواجه نیست که صرفاً بتوان آن را با حمله هوایی مجازات کرد. بلکه با بازیگری مواجه است که موقعیت جغرافیایی آن در کنار یکی از مهمترین مسیرهای تجارت جهانی قرار گرفته و رفتار آن میتواند مستقیماً بر منافع متحدان آمریکا، بهویژه عربستان سعودی، و بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد.
بابالمندب؛ وقتی جغرافیا به سلاح تبدیل میشود
از منظر نظریه کلاسیک قدرت، قدرت معمولاً با مجموعهای از شاخصها مانند جمعیت، قلمرو، تولید اقتصادی، فناوری و توان نظامی سنجیده میشود. اما در مطالعات راهبردی، مفهوم دیگری نیز اهمیت دارد. توانایی یک بازیگر برای کنترل نقاطی که دیگران به آنها وابستهاند. در این چارچوب، ارزش استراتژیک یک منطقه الزاماً با وسعت آن متناسب نیست؛ گاهی یک جزیره کوچک یا یک تنگه باریک میتواند از یک استان وسیع اهمیت بیشتری داشته باشد.
بابالمندب دقیقاً چنین ویژگیای دارد. این تنگه در ورودی جنوبی دریای سرخ قرار دارد و مسیر دریایی میان اقیانوس هند، دریای سرخ و کانال سوئز را به یکدیگر متصل میکند. در نتیجه، اهمیت آن از سطح جغرافیای یمن فراتر میرود. هرگونه ناامنی پایدار در این منطقه میتواند شرکتهای کشتیرانی را به تغییر مسیر وادار کند و این تغییر مسیر به افزایش زمان و هزینه حملونقل منجر شود.
اما تحولات اخیر در خاورمیانه یک تفاوت اساسی با دورههای قبلی ایجاد کرده است. حوثیها اکنون صرفاً از فاصله دور توانایی تهدید کشتیها را ندارند. آنها در بخشهایی از ساحل و جزایر نزدیک بابالمندب حضور سرزمینی پیدا کردهاند. پس از تصرف المخا و پیشروی به سمت جزیره میون، ذباب و جزایر حنیش، موقعیت حوثیها در امتداد این گذرگاه تقویت شده است. این پیشروی حدود ۵۴۰۰ کیلومتر مربع از مناطق ساحلی و اطراف تنگه را تحت کنترل آنها قرار داده است.
چرا این تغییر از نظر راهبردی مهم است؟ زیرا قدرت دریایی تنها با ناوگان و زیردریایی ایجاد نمیشود. گاهی قدرت دریایی از ساحل آغاز میشود. بازیگری که بتواند ساحل، جزایر، ارتفاعات مشرف به مسیر دریایی و تأسیسات نزدیک به یک تنگه را کنترل کند، میتواند بدون برخورداری از یک نیروی دریایی کلاسیک، هزینه استفاده دیگران از آن مسیر را افزایش دهد.
در اینجا باید میان «کنترل کامل بابالمندب» و «توان اثرگذاری بر بابالمندب» تفاوت گذاشت. گزارشهای اخیر از گسترش شدید کنترل حوثیها در ساحل غربی یمن و مواضع نزدیک تنگه سخن میگویند، اما این الزاماً به معنای آن نیست که حوثیها به معنای فنی و مطلق بر تمام ترافیک دریایی تنگه حاکم شدهاند. آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که موقعیت نظامی آنها برای تأثیرگذاری بر امنیت این مسیر به شکل محسوسی تقویت شده است.
این تمایز برای تحلیل حقوقی و راهبردی اهمیت دارد. در حقوق بینالملل دریاها، کنترل یک ساحل یا جزیره به خودی خود به معنای برخورداری از حاکمیت نامحدود بر یک تنگه بینالمللی نیست. اما از منظر واقعیت نظامی، حتی بدون ادعای حقوقی بر کل آبراه، یک بازیگر مسلح میتواند با استقرار موشک، پهپاد، رادار یا سامانههای نظارتی در نقاط مناسب، ریسک عبور کشتیها را افزایش دهد. در واقع، قدرت حوثیها در اینجا بیشتر از آنکه قدرت «تصرف دریا» باشد، قدرت «افزایش هزینه عبور از دریا» است.
این همان چیزی است که نظریه جنگ نامتقارن را توضیح میدهد. بازیگر ضعیفتر تلاش نمیکند الزاماً با قدرت بزرگ در همه حوزهها رقابت کند، بلکه نقاطی را پیدا میکند که در آنها آسیبپذیری طرف قدرتمند بیشتر است. یک ناو هواپیمابر میلیاردها دلار ارزش دارد، اما یک سامانه موشکی ساحلی بسیار ارزانتر میتواند هزینه حفاظت از آن ناو یا هزینه عبور یک کشتی تجاری را افزایش دهد. بنابراین، نسبت هزینه میان ابزار حمله و ابزار دفاع، به یکی از عناصر اصلی محاسبه راهبردی تبدیل میشود.
در پرونده یمن، این معادله با مسئله انرژی ترکیب شده است. عربستان سعودی که برای صادرات نفت خود از مسیرهای دریایی و نیز مسیرهای جایگزین استفاده میکند، اکنون با یک مسئله دوگانه مواجه است: از یک سو باید امنیت مسیرهای دریایی خود را حفظ کند و از سوی دیگر باید مراقب باشد که درگیری با حوثیها به گسترش جنگ و حملات بیشتر به زیرساختهای انرژی منجر نشود.
در همین راستا رویترز گزارش داده است که پیشروی حوثیها تهدیدی برای مسیرهای صادرات نفت عربستان ایجاد کرده و ریاض در واکنش، تلاش کرده مسیرهای جایگزین را فعالتر کند. در عین حال، شدت گرفتن درگیریها در یمن موجب افزایش نگرانی درباره بازار جهانی انرژی شده است.
بنابراین، بابالمندب را باید بخشی از یک «شبکه راهبردی» دید، نه یک نقطه منفرد روی نقشه دید و ارزیابی کرد. هرمز، بابالمندب، دریای سرخ، خلیج عدن، کانال سوئز و خطوط انتقال نفت منطقه به یکدیگر متصل هستند. وقتی یک حلقه از این زنجیره دچار اختلال میشود، فشار بر حلقههای دیگر افزایش مییابد.
جنگ اخیر، این مفهوم را بهصورت عملی آشکار کرده است. اختلال در هرمز موجب افزایش اهمیت بابالمندب شد و اکنون گسترش کنترل حوثیها در بابالمندب، فضای مانور اقتصادی و دریایی را برای آمریکا و متحدانش محدودتر میکند.
ترامپ میان دو انتخاب دشوار؛ جنگ بیشتر یا پذیرش یک واقعیت جدید؟
اما رفتار اخیر دولت ترامپ را باید در همین زمینه فهمید. از یک سو، پیشروی حوثیها میتواند مستقیماً منافع عربستان سعودی و امنیت مسیرهای دریایی را تهدید کند. از سوی دیگر، ورود مستقیم آمریکا به جنگ جدید در یمن، در شرایطی که واشنگتن از جنگ ایران نیز هزینههای نظامی و لجستیکی قابل توجهی متحمل شده، میتواند بحران را از یک جبهه به چند جبهه گسترش دهد.
گزارش رویترز درباره لغو حملات برنامهریزیشده آمریکا پس از درخواست ریاض دقیقاً این دوگانگی را برجسته میکند. بر اساس این گزارش، ترامپ پس از درخواست عربستان و دولت یمن، حملات را متوقف کرد. این تصمیم را میتوان در چارچوبی گستردهتر به عنوان تلاش برای جلوگیری از ورود مستقیم آمریکا به مرحله تازهای از جنگ یمن تحلیل کرد، هرچند انگیزه دقیق تصمیم رئیسجمهور آمریکا را نمیتوان بدون شواهد مستقیم به یک عامل واحد نسبت داد.
این وضعیت برای نظریه «انتخاب راهبردی» اهمیت دارد. دولتها معمولاً زمانی با مسئله دشوار مواجه میشوند که هر گزینهای که در اختیار دارند، هزینه داشته باشد. آمریکا اگر مداخله نکند، ممکن است شاهد تثبیت موقعیت حوثیها در یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان باشد. اگر مداخله کند، ممکن است وارد جنگی شود که پایان آن روشن نیست.
در ادبیات روابط بینالملل، این وضعیت را میتوان «معضل تعهد و تشدید» نامید. یک قدرت بزرگ ممکن است برای جلوگیری از تغییر موازنه وارد یک درگیری محدود شود، اما طرف مقابل با پاسخهای متقابل، آن درگیری را به سطحی بالاتر ببرد. در نهایت، هزینه ورود به جنگ میتواند از هزینه اولیهای که قدرت بزرگ قصد داشت با آن جلوگیری کند، بیشتر شود.
یمن نمونه مناسبی از این مسئله است. آمریکا در گذشته علیه حوثیها عملیات نظامی انجام داده و در سال ۲۰۲۵ نیز درگیری مستقیم کوتاهی میان دو طرف شکل گرفت. اما اکنون گزارشهای اخیر نشان میدهد که واشنگتن و حوثیها از طریق میانجیگری عمان همچنان کانالهایی برای گفتوگو دارند و حوثیها اعلام کردهاند که قصد حمله به کشتیهای آمریکایی را ندارند، مگر در ارتباط با اهدافی که به عربستان مربوط میشود.
این موضوع یک نکته مهم را آشکار میکند. حتی در شرایطی که یک گروه مسلح بخش بزرگی از یک گلوگاه راهبردی را در اختیار گرفته، لزوماً هدف آن جنگ مستقیم با آمریکا نیست. ممکن است هدف اصلی استفاده از موقعیت جغرافیایی برای افزایش قدرت چانهزنی در برابر عربستان، دولت یمن و سایر بازیگران منطقهای باشد.
در چنین شرایطی، آمریکا با یک انتخاب کلاسیک روبهرو میشود. آیا برای حفظ نظم دریایی مورد نظر خود باید مستقیماً وارد درگیری شود، یا میتواند با اتکا به بازدارندگی، دیپلماسی و ترتیبات منطقهای، بدون پذیرش هزینه یک جنگ جدید، آزادی کشتیرانی را حفظ کند؟
تحلیلهای اخیر نشان میدهد که واشنگتن در حال حاضر تمایل محدودی برای ورود مجدد به یک جنگ گسترده در یمن دارد. گزارشهایی از گفتوگوهای آمریکا با حوثیها در مسقط نیز منتشر شده و همزمان واشنگتن تلاش کرده است تضمینهایی درباره عدم حمله به کشتیهای آمریکایی دریافت کند.
این رویکرد ممکن است از منظر مدیریت منابع نظامی قابل فهم باشد. آمریکا در جنگ علیه ایران بخش قابل توجهی از مهمات و تجهیزات خود را مصرف کرده است و گزارش بازرس کل وزارت دفاع آمریکا از هزینههای سنگین عملیات، خسارت به تجهیزات و فشار بر زنجیره تأمین مهمات حکایت دارد. بنابراین، ورود به یک جنگ جدید با حوثیها تنها یک تصمیم سیاسی نیست بلکه تصمیمی درباره تخصیص منابع محدود نظامی نیز هست.
از این منظر، حوثیها یک مزیت مهم در محاسبه راهبردی دارند. آنها برای ایجاد فشار بر آمریکا لزوماً نیازمند شکست دادن ارتش آمریکا نیستند. کافی است هزینه اقدام آمریکا را بالا ببرند.
این منطق در قلب جنگ نامتقارن قرار دارد. هدف بازیگر ضعیفتر الزاماً نابودی توانایی طرف مقابل نیست. هدف میتواند تغییر محاسبه هزینه ـ فایده طرف مقابل باشد. اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که حمله به حوثیها، در برابر منافع حاصل از آن، هزینه بیش از اندازهای دارد، حتی بدون شکست نظامی آمریکا، حوثیها به یک دستاورد راهبردی دست یافتهاند.
اما این وضعیت یک روی دیگر نیز دارد. تسلط گسترده بر بابالمندب، حوثیها را به بازیگری بسیار قابل مشاهدهتر تبدیل میکند. هرچه قلمرو و زیرساختهای آنها بیشتر شود، نقاط بیشتری برای هدفگیری در اختیار رقبای آنها قرار میگیرد. تحلیلهای اخیر نیز بر همین تناقض تأکید دارند. گسترش قدرت حوثیها همزمان با افزایش میزان آسیبپذیری آنها همراه است.
این همان «پارادوکس گسترش» است. گروهی که در مرحله جنگ چریکی از پراکندگی و تحرک بهره میبرد، هنگامی که به کنترل بنادر، جزایر، جادهها و شهرها دست مییابد، بخشی از مزیت پنهانکاری خود را از دست میدهد. کنترل سرزمینی قدرت سیاسی ایجاد میکند، اما همزمان مسئولیت دفاع از سرزمین و زیرساخت را نیز افزایش میدهد.
بنابراین، اگر حوثیها بخواهند دستاوردهای اخیر خود را تثبیت کنند، با مسئلهای فراتر از پیروزی نظامی روبهرو خواهند شد: چگونه میتوانند کنترل جغرافیایی را به قدرت سیاسی پایدار تبدیل کنند؟
واکنش آمریکا؛ سناریوی محتمل، نه الزاماً جنگ تمامعیار
در برابر تحولات اخیر، چند مسیر برای سیاست آمریکا قابل تصور است؛ اما بر اساس اطلاعات موجود نمیتوان یکی از آنها را به عنوان تصمیم قطعی آینده واشنگتن معرفی کرد.
سناریوی نخست، مداخله نظامی محدود است. آمریکا میتواند به جای ورود به جنگ زمینی یا عملیات گسترده، بر حملات محدود علیه سامانههای موشکی، پهپادی، راداری یا مراکز فرماندهی حوثیها تمرکز کند. هدف چنین رویکردی کاهش ظرفیت تهدید دریایی بدون پذیرش مسئولیت کامل جنگ یمن خواهد بود.
اما این گزینه با یک مشکل روبهروست. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که حملات هوایی لزوماً به تغییر پایدار رفتار حوثیها منجر نمیشود. علاوه بر این، هر حمله جدید میتواند انگیزهای برای حملات متقابل علیه عربستان یا کشتیرانی ایجاد کند.
سناریوی دوم، اتکا به عربستان و نیروهای محلی است. در این مدل، آمریکا اطلاعات، تسلیحات، پشتیبانی هوایی یا دفاع موشکی در اختیار متحدان خود قرار میدهد، اما از ورود مستقیم به عملیات گسترده خودداری میکند. گزارش اخیر رویترز درباره درخواست ریاض برای حمایت بیشتر آمریکا نشان میدهد که چنین تقسیم کاری هماکنون بخشی از بحثهای راهبردی است.
سناریوی سوم، دیپلماسی مستقیم یا غیرمستقیم با حوثیهاست. این گزینه ممکن است در نگاه نخست با سیاست فشار آمریکا ناسازگار به نظر برسد، اما واقعیت میدان میتواند دولتها را به گفتوگو با بازیگری وادار کند که توانایی ایجاد اختلال در منافع آنها را دارد.
مذاکره با حوثیها الزاماً به معنای بهرسمیت شناختن سیاسی آنها نیست. در سیاست بینالملل، دولتها گاهی با بازیگرانی گفتوگو میکنند که مشروعیت سیاسی آنها را به رسمیت نمیشناسند، زیرا مدیریت یک تهدید فوری به ارتباط مستقیم نیاز دارد.
در مورد بابالمندب، موضوعات مشخصی مانند آزادی کشتیرانی، عدم حمله به کشتیهای غیرنظامی، امنیت بنادر، وضعیت جزایر و ترتیبات مربوط به ساحل دریای سرخ میتواند مبنای گفتوگو قرار گیرد.
سناریوی چهارم، ایجاد یک ترتیبات امنیتی چندجانبه برای دریای سرخ است. در این حالت، آمریکا تلاش خواهد کرد مسئولیت امنیت مسیر دریایی را صرفاً بر عهده نگیرد و مجموعهای از قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای را در قالب یک سازوکار امنیت دریایی گرد هم آورد.
اما مسئله مهم این است که امنیت دریایی را نمیتوان برای مدت طولانی از مسئله سیاسی یمن جدا کرد. تا زمانی که جنگ داخلی یمن و رقابت میان عربستان، حوثیها و سایر نیروهای محلی ادامه داشته باشد، امنیت بابالمندب نیز شکننده باقی خواهد ماند.
از همین رو، تحولات اخیر نشان میدهد که مسئله یمن دیگر فقط مسئله یمن نیست. عربستان آن را بخشی از امنیت ملی خود میبیند؛ آمریکا آن را بخشی از امنیت دریایی و تعهدات خود نسبت به متحدان میداند؛ مصر به دلیل ارتباط مستقیم بابالمندب با کانال سوئز تحت تأثیر قرار میگیرد و بازار جهانی انرژی آن را به قیمت نفت و تجارت بینالمللی پیوند میدهد.
از سوی دیگر، ارتباط این بحران با جنگ ایران نیز قابل انکار نیست. حوثیها خود را در محور مقاومت منطقهای تعریف کردهاند و پیوند سیاسی و نظامی آنها با ایران یکی از عوامل مهم در محاسبات آمریکا و اسرائیل است. با این حال، نباید هر تصمیم حوثیها را صرفاً به دستور مستقیم تهران نسبت داد. تحولات یمن دارای منطق داخلی، شکافهای سیاسی و منافع محلی نیز هست و استقلال نسبی تصمیمگیری حوثیها باید در تحلیل لحاظ شود.
این نکته از نظر حقوق بینالملل نیز اهمیت دارد. اگر یک گروه مسلح غیردولتی کنترل بخشی از ساحل یک کشور را در اختیار بگیرد، مسئولیتهای ناشی از حفاظت از غیرنظامیان، امنیت کشتیرانی و رعایت قواعد بشردوستانه همچنان مطرح است. کنترل نظامی یک منطقه، مسئولیتهای حقوقی را از میان نمیبرد.
در نتیجه، مسئله بابالمندب را نباید تنها با منطق «چه کسی برنده است؟» تحلیل کرد. پرسش مهمتر این است که چه ترتیبی میتواند امنیت کشتیرانی، کاهش درگیری و ثبات منطقهای را تضمین کند، بدون آنکه یک قدرت خارجی ناگزیر شود برای حفظ یک مسیر دریایی وارد جنگی طولانی شود.
تحولات اخیر نشان میدهد که جغرافیای خاورمیانه در حال بازتعریف محاسبات قدرت است. ایران با هرمز، حوثیها با بابالمندب، عربستان با ظرفیتهای انرژی و مسیرهای جایگزین، مصر با کانال سوئز و آمریکا با قدرت دریایی و هوایی خود، هر یک بخشی از شبکهای را در اختیار دارند که هیچ بازیگری به تنهایی قادر به کنترل کامل آن نیست.
از این منظر، قدرت حوثیها را نباید صرفاً با میزان سرزمینی که تصرف کردهاند سنجید. ارزش اصلی دستاورد آنها در موقعیت جغرافیایی این سرزمینهاست. تصرف یک شهر ساحلی در یک جنگ داخلی ممکن است در حالت عادی یک پیروزی محلی تلقی شود، اما هنگامی که همان شهر در کنار یک گلوگاه جهانی قرار دارد، پیامدهای آن به سطح بینالمللی منتقل میشود.
در مقابل، آمریکا نیز باید میان حفظ اعتبار بازدارندگی و اجتناب از گرفتار شدن در یک جنگ جدید تعادل برقرار کند. حمله نظامی میتواند ظرفیتهای حوثیها را در کوتاهمدت کاهش دهد، اما تضمین نمیکند که مسئله سیاسی و جغرافیایی بابالمندب حل شود. عدم مداخله نیز میتواند به تثبیت واقعیتی منجر شود که برای متحدان آمریکا مطلوب نیست.
بنابراین، واکنش آینده واشنگتن احتمالاً بیش از آنکه به انتخاب ساده میان «جنگ» و «عدم جنگ» محدود شود، به ترکیبی از فشار، بازدارندگی، حمایت از متحدان، دیپلماسی و تلاش برای مدیریت امنیت دریایی وابسته خواهد بود. اینکه کدام ترکیب انتخاب شود، به تحول میدان یمن، رفتار حوثیها، درخواستهای عربستان و وضعیت کلی جنگ ایران و آمریکا بستگی خواهد داشت.
در نهایت، مهمترین تحول هفتههای اخیر این نیست که حوثیها یک بندر یا چند جزیره را تصرف کردهاند. اهمیت واقعی آن در این است که یک بازیگر غیردولتی توانسته است موقعیت خود را در مجاورت یکی از مهمترین گلوگاههای اقتصاد جهانی به سطحی برساند که تصمیمگیری درباره آن، محاسبات واشنگتن، ریاض، قاهره و بازار انرژی را همزمان تحت تأثیر قرار دهد.
این همان جایی است که بابالمندب از یک تنگه جغرافیایی به یک متغیر ژئوپلیتیکی تبدیل میشود. اگر هرمز در جنگ ایران امریکا نشان داد که یک تنگه میتواند به ابزار فشار اقتصادی تبدیل شود، تحولات بابالمندب اکنون نشان میدهد که کنترل ساحلی، جزایر و نقاط مرتفع پیرامون یک گلوگاه نیز میتواند به ابزار چانهزنی سیاسی تبدیل شود. تفاوت مهم این است که این بار بازیگر اصلی یک دولت نیست؛ یک جنبش مسلح غیردولتی است که توانسته است هزینه تصمیمگیری قدرتهای بزرگ را افزایش دهد.
به همین دلیل، مسئله پیش روی ترامپ صرفاً این نیست که آیا باید علیه حوثیها حمله کند یا خیر. مسئله بنیادیتر این است که آیا آمریکا میتواند بدون ورود به یک جنگ جدید، نظم دریایی مطلوب خود را در یکی از حساسترین نقاط جهان حفظ کند. پاسخ به این پرسش، نه فقط آینده بابالمندب، بلکه بخشی از معماری امنیتی خاورمیانه پس از جنگ ایران و امریکا را نیز تعیین خواهد کرد.
۲۱۳/۴۲
کد مطلب 2277893
-
هیات ایران در نیویورک برنامهای برای مذاکره با آمریکا ندارد/ عراقچی روز سهشنبه به میهن مراجعت خواهد کرد
-
پیشنهاد عجیب ترامپ به شی/ وال استریت ژورنال: دولت برنامهای برای فروش سلاح به چین ندارد
-
حضور مقامات ایرانی در جشن روز ملی عربستان قابل دفاع است اما آیا لازم بود در این سطح شرکت کنند؟
-
بابالمندب در سلطه حوثیها / چگونه جنگ ایران معادله آمریکا در دریای سرخ را تغییر داد؟
-
تناقض اقلیمی بریتانیا؛ پیشگام در قانون، گرفتار در بحران