مسئله اصلی در روابط ایران و آمریکا دیگر صرفاً این نیست که دو کشور بر سر چه موضوعاتی اختلاف دارند. اختلافات تقریباً روشناند. مسئله مهمتر این است که در میان این اختلافات، چه حوزههایی وجود دارد که منافع دو طرف نه تنها متعارض نیست، بلکه میتواند آنها را به سمت یک معامله متقابل سوق دهد.
خبرآنلاین – مسئله اصلی در روابط ایران و آمریکا دیگر صرفاً این نیست که دو کشور بر سر چه موضوعاتی اختلاف دارند. اختلافات تقریباً روشناند و عبارت است از برنامه هستهای ایران، سطح و نحوه غنیسازی، ذخایر اورانیوم غنیشده، تحریمهای اقتصادی، داراییهای مسدودشده، تردد در تنگه هرمز، حضور نظامی آمریکا در منطقه، امنیت اسرائیل و متحدان عرب واشنگتن و در سطحی گستردهتر، تعریف نظم امنیتی آینده خلیج فارس که محیط مناقشه دو کشور را مشخص می کند. مسئله مهمتر این است که در میان این اختلافات، چه حوزههایی وجود دارد که منافع دو طرف نه تنها متعارض نیست، بلکه میتواند آنها را به سمت یک معامله متقابل سوق دهد.
چرا که در ادبیات حل منازعه، توافق الزاماً زمانی شکل نمیگیرد که طرفین به یک برداشت مشترک از جهان برسند. بسیاری از توافقهای مهم تاریخی زمانی حاصل شدهاند که دو طرف، در حالی که همچنان یکدیگر را رقیب یا حتی تهدید میدانستند، به این نتیجه رسیدند که هزینه ادامه تقابل از منافع قابل دستیابی از طریق یک معامله بیشتر است. بنابراین، شرط اولیه توافق، اعتماد نیست؛ بلکه وجود مجموعهای از منافع قابل مبادله است.
در مورد ایران و آمریکا، این منطق اکنون با یک واقعیت مهمتر همراه شده است. جنگ ایران و امریکا نشان داده که هیچیک از دو طرف نمیتواند صرفاً با اتکا به فشار نظامی یا اقتصادی، تمام مسائل مورد اختلاف را برای همیشه حل کند. جنگی که با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، خیلی زود از یک منازعه صرفاً نظامی فراتر رفت و به مسئلهای درباره امنیت انرژی، تردد دریایی، زیرساختهای منطقهای، هزینههای اقتصادی و آینده نظم امنیتی خلیج فارس تبدیل شد. حتی آتشبسهای مرحلهای نیز نتوانستند همه مسائل بنیادی را حل کنند.
در چنین شرایطی، نظریه «چانهزنی اجباری» به فهم وضعیت کمک میکند. آمریکا تلاش کرده است با فشار نظامی، تحریم و تهدید، محاسبه هزینه و فایده ایران را تغییر دهد. ایران نیز با تکیه بر ظرفیتهای موشکی، موقعیت جغرافیایی، تنگه هرمز، شبکه منطقهای و توانایی ایجاد هزینه برای نیروها و منافع آمریکا، تلاش کرده است همین محاسبه را در طرف مقابل تغییر دهد. اما نتیجه طبیعی چنین وضعیتی لزوماً تسلیم یکی از طرفین نیست؛ بلکه در نقطهای میتواند به شکلگیری «منطقه معامله» منجر شود؛ یعنی محدودهای که در آن هر دو طرف چیزی از دست میدهند، اما چیزی مهمتر به دست میآورند.
منطقه توافق احتمالی ایران و امریکا
در هفتهها و ماههای گذشته، چندین بار نشانههایی از وجود چنین منطقهای دیده شده است. مهمترین نمونه، تفاهمنامه ۱۴ بندی ایران و آمریکا در اسلام آباد بود که نشان داد حتی پس از ماهها جنگ، دو طرف توانستهاند روی مجموعهای از اصول مشترک برای توقف درگیری، بازگشت تجارت دریایی، محدودسازی برنامه هستهای و رفع تدریجی تحریمها مذاکره کنند. متن منتشرشده نشان میداد که در برابر تعهدات هستهای ایران، موضوع رفع تحریمها، امکان صادرات نفت، آزادسازی داراییهای مسدودشده و بازگشت تردد تجاری در خلیج فارس قرار گرفته بود.
اهمیت این چارچوب در این است که نشان میدهد مسئله میان تهران و واشنگتن کاملاً «صفر و یک» نیست. در واقع، در میان اختلافات شدید، چند حوزه وجود دارد که میتوان آنها را به صورت همزمان در یک بسته مذاکرهای قرار داد. همین نقاط همگرایی است که میتواند مبنای توافق آینده قرار گیرد.
نقطه اول؛ هر دو طرف به پایان جنگ نیاز دارند، اما هر کدام آن را با زبان متفاوتی تعریف میکنند.
نخستین و بنیادیترین نقطه مشترک، تمایل به جلوگیری از بازگشت جنگ تمامعیار است. این گزاره به معنای آن نیست که تهران و واشنگتن به یکدیگر اعتماد کردهاند یا اهداف استراتژیکشان یکسان شده است. معنای دقیقتر آن این است که هر دو طرف اکنون تجربهای عینی از هزینههای ادامه جنگ در اختیار دارند.
برای ایران، استمرار جنگ به معنای تداوم فشار بر زیرساختها، اقتصاد، صادرات نفت، شبکه حملونقل و محیط امنیتی کشور است. برای آمریکا نیز ادامه جنگ صرفاً به معنای عملیات علیه ایران نیست، بلکه مستلزم حفظ نیروها و سامانههای نظامی در منطقه، حفاظت از پایگاهها و خطوط لجستیکی، مدیریت خطر حمله به منافع آمریکا و متحدانش و تحمل آثار اقتصادی ناشی از بیثباتی انرژی است.
به همین دلیل، توقف جنگ میتواند نخستین حوزهای باشد که در آن منافع دو طرف به شکل نسبی همپوشانی پیدا میکند. تفاهمنامه اسلام آباد نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز شد: توقف عملیات نظامی در همه جبههها و ایجاد یک دوره زمانی برای مذاکره درباره توافق نهایی. در متن آن، دو طرف متعهد شده بودند که مذاکرات نهایی را در یک بازه ۶۰ روزه دنبال کنند.
از منظر نظری، این همان چیزی است که در مذاکرات پیچیده به «تفکیک توافق درباره نتیجه از توافق درباره روند» تعبیر میشود. تهران و واشنگتن ممکن است هنوز درباره نظم مطلوب منطقه، نقش اسرائیل، آینده برنامه هستهای یا حضور آمریکا در خلیج فارس اختلاف داشته باشند؛ اما میتوانند ابتدا درباره روندی توافق کنند که مانع از تبدیل اختلافات به جنگ مجدد شود.
این مسئله در وضعیت کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در همین راستا محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان، اعلام کرد که تهران هفت شرط را برای ازسرگیری مذاکرات به آمریکا منتقل کرده است. از میان آنها سه مورد به صورت عمومی تشریح شد. پایان جنگ در همه جبههها، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و رفع محاصره دریایی آمریکا.
این خواستهها، اگرچه در نگاه نخست حداکثری به نظر میرسند، از منظر مذاکره الزاماً غیرقابل جمع با منافع آمریکا نیستند. واشنگتن نیز در چارچوبهای قبلی نشان داده است که پایان عملیات نظامی، بازگشت کشتیرانی و ایجاد یک چارچوب برای محدود کردن برنامه هستهای را میتواند همزمان دنبال کند. بنابراین، نخستین نقطه معامله میتواند «پایان جنگ در برابر ایجاد سازوکارهای قابل راستیآزمایی برای جلوگیری از بازگشت تهدید هستهای و نظامی» باشد.
نکته مهم آن است که چنین معاملهای نباید بر پایه اعتماد متقابل بنا شود. اگر توافق صرفاً بر اعتماد سیاسی استوار باشد، تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و سپس افزایش سطح بیاعتمادی ایران، نشان داده است که دوام آن شکننده خواهد بود. راهحل نظری، حرکت از اعتماد به سمت راستیآزمایی، نظارت و تعهدات مرحلهای است.
نقطه دوم، برنامه هستهای است؛ موضوعی که در ظاهر بیشترین فاصله میان دو کشور را ایجاد کرده، اما از منظر ساختار مذاکره اتفاقاً یکی از روشنترین زمینههای معامله است.
واشنگتن به دنبال این است که ایران به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت نکند و ظرفیتهایی که امکان رسیدن سریع به چنین سلاحی را فراهم میکند محدود شود. تهران در مقابل، بر حق خود برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای و مسئله غنیسازی تأکید دارد. گزارشهای مربوط به مذاکرات ژوئن نشان میداد که مسئله ذخایر اورانیوم غنیشده و سطح غنیسازی، از اصلیترین نقاط اختلاف بوده است.
در اینجا یک تمایز نظری بسیار مهم وجود دارد: «حق داشتن برنامه هستهای» با «سطح، دامنه و نحوه اعمال این حق» یکسان نیست. همین فاصله میتواند منطقهای برای مصالحه ایجاد کند.
تفاهمنامه اسلام آباد دقیقاً چنین الگویی را نشان داد. ایران در آن چارچوب مجدداً اعلام میکرد که به دنبال ساخت سلاح هستهای نیست، در حالی که درباره نحوه تعیین تکلیف مواد غنیشده، سازوکارهای نظارتی و آینده غنیسازی قرار بود در مذاکرات بعدی تصمیمگیری شود. در متن منتشرشده، حتی موضوع پایینآوردن سطح غنیسازی ذخایر تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی مطرح شده بود.
بنابراین، برخلاف تصور رایج، مسئله هستهای الزاماً مانع مطلق توافق نیست. مشکل اصلی، طراحی سازوکاری است که در آن ایران احساس نکند توافق به معنای نفی کامل حقوق هستهای آن است و آمریکا نیز احساس نکند که توافق صرفاً یک توقف موقت است که بعداً امکان بازگشت سریع ایران به ظرفیت نظامی هستهای را فراهم میکند.
راهحل میتواند در مفهوم «محدودسازی در برابر امتیاز» قرار گیرد. یعنی هرچه محدودیتهای فنی و نظارتی ایران دقیقتر، طولانیتر و قابل راستیآزماییتر باشد، امتیازات اقتصادی نیز مرحلهای و قابل بازگشت طراحی شود. در این صورت، دو طرف به جای اینکه یکدیگر را مجبور به پذیرش روایت طرف مقابل کنند، یک نظام مبادله ایجاد میکنند.
این همان چیزی است که در نظریه بازیها «بازی تکرارشونده» نامیده میشود. در یک بازی یکمرحلهای، هر طرف انگیزه دارد پس از دریافت امتیاز، تعهدات خود را کاهش دهد. اما در یک بازی چندمرحلهای، اجرای هر مرحله میتواند شرط ورود به مرحله بعد باشد. این الگو برای ایران و آمریکا اهمیت زیادی دارد، زیرا مشکل اصلی آنها نه فقدان امکان توافق، بلکه فقدان اعتماد به استمرار اجرای توافق است.
نقطه سوم؛ تحریم، نفت و داراییهای مسدودشده میتوانند به زبان مشترک اقتصادی دو طرف تبدیل شوند
اگر مسئله هستهای مهمترین موضوع امنیتی مذاکرات باشد، تحریمها مهمترین موضوع اقتصادی آن هستند. واشنگتن تحریم را یکی از اصلیترین ابزارهای فشار علیه ایران میداند و تهران رفع تحریم را یکی از اصلیترین شروط عادیسازی اقتصادی ارزیابی می کند.
اما همین تضاد، در صورت طراحی درست، میتواند به نقطه معامله تبدیل شود. دلیل آن روشن است. ایران چیزی میخواهد که آمریکا از نظر حقوقی و اجرایی قادر است بخشی از آن را اعطا کند؛ آمریکا نیز در مقابل چیزی میخواهد که ایران از نظر اقتصادی و سیاسی قادر است ارائه دهد، یعنی محدودیتهای هستهای و تعهدات قابل راستیآزمایی که برای ایران اهمیت دارد.
چارچوب اسلام آباد نشان داد که چنین مبادلهای حتی در سطح عملی نیز قابل تصور بوده است. در متن تفاهمنامه، رفع تحریمها در ارتباط با اجرای تعهدات هستهای قرار گرفته بود و در کنار آن، مجوز صادرات نفت ایران و امکان استفاده از داراییهای مسدودشده نیز مطرح شده بود.
این نکته بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد اختلاف اصلی الزاماً بر سر اصل «رفع تحریم» نیست؛ بلکه بر سر زمانبندی، دامنه، راستیآزمایی و قابلیت بازگشت تحریمهاست.
برای تهران، تجربه گذشته باعث شده است که وعده رفع تحریم بدون تضمین اقتصادی کافی، ارزش محدودی داشته باشد. برای واشنگتن نیز رفع کامل و فوری تحریمها بدون مشاهده تغییرات پایدار در رفتار هستهای ایران، از نظر سیاسی دشوار است. در نتیجه، نقطه مشترک میتواند «رفع مرحلهای تحریمها در برابر اجرای مرحلهای تعهدات» باشد.
این مدل، در مقایسه با یک توافق بزرگ و یکباره، از نظر نظری نیز منطقیتر است. توافق بزرگ نیازمند اعتماد زیادی است، در حالی که توافق مرحلهای میتواند با سطح پایین اعتماد نیز آغاز شود.
برای مثال، مرحله نخست میتواند شامل توقف عملیات نظامی، بازگشت تردد تجاری، صدور مجوزهای موقت برای صادرات نفت و ایجاد یک سازوکار نظارتی باشد. مرحله دوم میتواند با اجرای تعهدات هستهای و آزادسازی بخشی از داراییها همراه شود و مرحله سوم به توافق نهایی درباره تحریمهای گستردهتر و روابط اقتصادی اختصاص یابد.
این همان نقطهای است که اقتصاد سیاسی میتواند به دیپلماسی امنیتی متصل شود. واشنگتن میتواند از تحریم به عنوان اهرم استفاده کند، اما در صورت استمرار تحریم بدون مسیر خروج، اهرم به هدف تبدیل میشود. تهران نیز میتواند از ظرفیت هستهای و موقعیت ژئوپلیتیکی خود به عنوان اهرم استفاده کند، اما اگر این اهرم بیش از حد افزایش یابد، ممکن است هزینههای بینالمللی و منطقهای آن بیشتر شود.
بنابراین، توافق زمانی امکانپذیرتر میشود که هر دو طرف به جای حداکثرسازی فشار، به «حد مطلوب فشار» برسند؛ نقطهای که فشار هنوز برای گرفتن امتیاز مفید است، اما آنقدر افزایش نیافته که طرف مقابل را به این نتیجه برساند که هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد.
یکی از مهمترین نمونههای این منطق، مسئله تنگه هرمز است. این آبراه صرفاً یک موضوع دوجانبه ایران و آمریکا نیست. اهمیت آن به اقتصاد جهانی و بازار انرژی مربوط میشود. در چارچوب تفاهمنامه ژوئن، ایران متعهد به فراهم کردن عبور امن کشتیهای تجاری شد و آمریکا نیز رفع محاصره دریایی ایران را پذیرفت.
از سوی دیگر این موضوع از منظر حقوق بینالملل نیز اهمیت ویژهای دارد. اختلاف درباره تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً با زبان قدرت نظامی توضیح داد. عبور کشتیهای تجاری، حقوق دولتهای ساحلی، امنیت کشتیرانی و تعهدات بینالمللی، همگی بخشی از این معادلهاند. به همین دلیل، یکی از امکانهای توافق آینده میتواند انتقال مسئله هرمز از سطح تقابل نظامی به سطح یک سازوکار حقوقی و چندجانبه باشد.
در واقع، هر دو طرف از بازگشت کشتیرانی عادی منفعت میبرند. ایران برای صادرات نفت و درآمد ارزی خود به مسیرهای دریایی امن نیاز دارد و آمریکا نیز برای ثبات بازار انرژی جهانی و کاهش فشار بر متحدان خود به بازگشت تردد عادی علاقهمند است. اینجا همان نقطهای است که یک «کالای مشترک» با عنوان امنیت کشتیرانی، شکل میگیرد.
در هفتههای اخیر نیز این مسئله همچنان در مرکز تلاشهای دیپلماتیک قرار داشته است. در ۱۶ سپتامبر، وزیر خارجه چین از ایران و آمریکا خواست به توافق موقت ژوئن بازگردند و بر ضرورت بازگشایی تنگه هرمز برای امنیت انرژی و زنجیرههای تأمین جهانی تأکید کرد.
از این منظر، تنگه هرمز فقط یک ابزار فشار ایران نیست؛ بلکه میتواند یکی از عناصر معاملهای باشد که آمریکا، ایران و حتی کشورهای عربی خلیج فارس در آن ذینفع هستند.
نقطه چهارم؛ خروج آمریکا و کاهش فشار نظامی میتواند در برابر محدودیتهای قابل راستیآزمایی قرار گیرد
یکی دیگر از نقاط همگرایی، مسئله حضور نظامی آمریکا در اطراف ایران است. تهران خواهان کاهش یا پایان حضور نظامی آمریکا در منطقه است، در حالی که واشنگتن حضور نظامی را بخشی از راهبرد بازدارندگی و حفاظت از نیروها و متحدان خود میداند.
اما این اختلاف نیز لزوماً غیرقابل حل نیست. مشکل زمانی ایجاد میشود که ایران خواهان خروج کامل و فوری نیروهای آمریکایی باشد و واشنگتن نیز آن را تهدیدی برای امنیت منطقه بداند. راهحل میتواند در تعریف فاصله، سطح نیرو، نوع تسلیحات و مأموریتهای نظامی باشد.
در تفاهمنامه اسلام آباد، موضوع خروج نیروهای آمریکایی از مجاورت ایران پس از توافق نهایی پیشبینی شده بود. این مسئله نشان میدهد که حتی در اوج بحران نیز دو طرف توانستهاند مفهوم کاهش حضور نظامی را وارد چارچوب مذاکره کنند.
از نظر نظری، این همان «معامله امنیت در برابر محدودیت» است. آمریکا میتواند بخشی از فشار نظامی خود را کاهش دهد و ایران در مقابل، تعهدات مشخصی درباره برنامه هستهای، امنیت کشتیرانی و عدم گسترش برخی فعالیتهای نظامی ارائه کند.
این مدل همچنین میتواند نگرانی کشورهای عربی منطقه را وارد توافق کند. توافقی که صرفاً میان تهران و واشنگتن منعقد شود اما امنیت عربستان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان را نادیده بگیرد، احتمالاً با مشکل دوام مواجه خواهد شد. به همین دلیل، توافق پایدار آینده احتمالاً باید یک لایه منطقهای نیز داشته باشد.
مسئله دیگر، بازسازی ایران است. در تفاهمنامه ژوئن حتی ایجاد یک طرح بازسازی و توسعه اقتصادی با رقم حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار مطرح شد. این موضوع نشان میدهد که اقتصاد میتواند از حاشیه مذاکرات به متن آن منتقل شود.
البته رقمهای بسیار بزرگ نباید با قطعیت به عنوان یک تعهد اجرایی قطعی تلقی شوند. اهمیت واقعی چنین پیشنهادهایی در منطق سیاسی آنهاست: اگر آمریکا بخواهد از ایران تعهدات بلندمدت بگیرد، باید بتواند برای تهران نیز یک مسیر اقتصادی قابل تصور ایجاد کند.
اینجا مفهوم «صلح منفی» و «صلح مثبت» اهمیت پیدا میکند. توقف حملات، صلح منفی است؛ اما ایجاد شرایطی که انگیزه بازگشت به جنگ را کاهش دهد، به صلح مثبت نزدیکتر است. رفع بخشی از تحریمها، بازگشت صادرات نفت، دسترسی به داراییها و بازسازی اقتصادی میتواند هزینه بازگشت به جنگ را برای هر دو طرف افزایش دهد.
چگونه تعهدات متقابل ایران و امریکا تضمین شود؟
اما بزرگترین مانع همچنان «مشکل تعهد» است که ایران و امریکا نسبت به خواسته های خود، خواهان آن هستند.
ایران میپرسد اگر امتیاز هستهای بدهیم، چه تضمینی وجود دارد که آمریکا چند سال بعد دوباره تحریمها را بازنگرداند؟ آمریکا نیز میپرسد اگر تحریمها را کاهش دهیم، چه تضمینی وجود دارد که ایران پس از مدتی دوباره سطح غنیسازی را افزایش ندهد؟
این مشکل با یک امضای سیاسی ساده حل نمیشود. راهحل آن طراحی نهادی است.
توافق آینده باید به جای اعتماد به حسن نیت رهبران، بر نظارت بینالمللی، تعهدات مرحلهای، سازوکار حل اختلاف، زمانبندی روشن، امکان بازگشت محدود و تعریف دقیق نقض توافق استوار شود. در واقع، اگر تجربه برجام یک درس مهم داشته باشد، این است که توافقهای پیچیده زمانی شکننده میشوند که میان تعهدات حقوقی، تصمیمات سیاسی داخلی و سازوکارهای ضمانت اجرایی فاصله زیادی ایجاد شود.
از همین منظر، تبدیل توافق احتمالی به یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت نیز اهمیت پیدا میکند. در متن تفاهمنامه ژوئن، تأیید توافق نهایی در قالب یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت پیشبینی شده بود.
با این حال، حتی قطعنامه شورای امنیت نیز به تنهایی مشکل را حل نمیکند. تجربه خروج آمریکا از برجام نشان داده است که مسئله فقط وجود یک سند بینالمللی نیست؛ بلکه نحوه تبدیل تعهدات بینالمللی به تعهدات پایدار در نظام حقوق داخلی و سیاسی دولتها نیز اهمیت دارد.
به همین دلیل، توافق آینده اگر بخواهد پایدار باشد، باید به گونهای طراحی شود که هزینه نقض آن برای هر دو طرف افزایش یابد. این هزینه الزاماً نباید نظامی باشد بلکه میتواند اقتصادی، حقوقی و سیاسی باشد.
در نهایت، وضعیت فعلی نشان میدهد که مسیر توافق ایران و آمریکا نه به دلیل از بین رفتن اختلافات، بلکه به دلیل ظهور نقاطی از «هممنافعی» همچنان باز است. ایران خواهان پایان جنگ، کاهش فشار اقتصادی، آزادسازی داراییها، رفع تحریمها و تضمین حاکمیت و امنیت خود است. آمریکا خواهان جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، محدود شدن ظرفیتهایی که از نگاه واشنگتن امکان جهش سریع هستهای را فراهم میکند، امنیت کشتیرانی، کاهش تهدید علیه نیروها و متحدانش و ایجاد یک چارچوب پایدارتر امنیتی در منطقه است.
این خواستهها در همه ابعاد با یکدیگر سازگار نیستند، اما در چند نقطه مهم میتوانند روی هم قرار گیرند: پایان جنگ در برابر تعهدات امنیتی؛ محدودیت هستهای در برابر رفع تحریم؛ بازگشایی هرمز در برابر رفع محاصره؛ آزادسازی داراییها در برابر اجرای تعهدات؛ و کاهش فشار نظامی در برابر ایجاد سازوکارهای راستیآزمایی قرار گیرد.
این همان چیزی است که میتوان آن را «منطقه امکان توافق» نامید.
نکته تعیینکننده آن است که این منطقه بسیار شکننده است. در ۲۰ سپتامبر، همزمان با مطرح شدن شروط جدید تهران، دونالد ترامپ نیز در آستانه نشست مجمع عمومی سازمان ملل درباره گزینههای پیش روی آمریکا در قبال ایران قرار داشت و گزارشها از آمادگی واشنگتن برای حفظ توان نظامی در منطقه حکایت داشت. بنابراین، پنجره دیپلماسی هنوز وجود دارد، اما تضمینی برای باز ماندن آن نیست.
از دیدگاه حقوق بینالملل، آینده رابطه ایران و آمریکا احتمالاً نه با یک «توافق بزرگ» بلکه با مجموعهای از توافقهای متوالی ساخته خواهد شد. ابتدا توقف پایدار درگیری، سپس امنیت کشتیرانی، بعد ترتیبات هستهای، رفع مرحلهای تحریمها، آزادسازی داراییها و در نهایت ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای که بتواند روابط امنیتی دو کشور را «تنظیم» کند.
این مدل با منطق «گام در برابر گام» سازگارتر است، زیرا به هر دو طرف اجازه میدهد بدون پذیرش شکست سیاسی، بخشی از خواستههای طرف مقابل را بپذیرند.
مسئله اصلی ایران و امریکا چیست؟ توافق یا مدیریت منازعه؟
در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ایران و آمریکا درباره همه چیز توافق دارند یا نه بلکه روشن است که ندارند. پرسش مهمتر این است که آیا هر دو کشور میتوانند اختلافات خود را به مجموعهای از مبادلات قابل مدیریت تبدیل کنند یا خیر؟
پاسخ به این پرسش به سه عامل بستگی دارد.
نخست، اینکه تهران و واشنگتن تا چه اندازه بتوانند میان «خواسته حداکثری» و «هدف قابل دستیابی» تفاوت قائل شوند
دوم، اینکه آیا میتوانند برای اجرای توافق سازوکارهای حقوقی و راستیآزمایی قابل اتکایی طراحی کنند
سوم، اینکه آیا بازیگران منطقهای و قدرتهای بزرگ مانند کشورهای عربی خلیج فارس، چین، روسیه و کشورهای اروپایی بتوانند در ایجاد محیطی که توافق را پایدار کند نقش ایفا کنند.
بنابراین، امکان توافق ایران و آمریکا نه در حذف اختلافات، بلکه در مدیریت آنها نهفته است. جنگ امسال نشان داده است که هر دو طرف ابزارهایی برای تحمیل هزینه به دیگری دارند؛ اما همین جنگ همزمان نشان داده است که هیچیک نمیتواند بدون پرداخت هزینه سنگین، دیگری را از معادله منطقه حذف کند.
از این منظر، توافق احتمالی نه یک آشتی تاریخی است و نه پایان رقابت تهران و واشنگتن. توافق، اگر شکل بگیرد، بیشتر یک «نظام مدیریت منازعه» خواهد بود. چارچوبی که به دو رقیب اجازه میدهد در برخی حوزهها همکاری کنند، در برخی حوزهها رقابت کنند و در حوزههای حساس، از عبور اختلافات به جنگ جلوگیری کنند.
شاید مهمترین نقطه مشترک دو طرف دقیقاً همین باشد یعنی ایران و آمریکا هنوز درباره نظم مطلوب خاورمیانه توافق ندارند، اما هر دو اکنون تجربه کردهاند که هزینه نبود یک نظم حداقلی برای مدیریت اختلافات میتواند از منافع ادامه تقابل بیشتر شود. همین نقطه، اگر به زبان حقوقی، نهادی و مرحلهای ترجمه شود، میتواند نخستین سنگبنای توافقی باشد که نه بر اعتماد، بلکه بر منافع متقابل و قابلیت راستیآزمایی استوار است.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
213
کد مطلب 2277892
-
نقاط همگرایی ایران و آمریکا برای یک توافق پایدار
-
هشت دروغ نتانیاهو در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل
-
طالبان پاکستان بار دیگر مسوولیت حمله انتحاری علیه پلیس را برعهده گرفت
-
نماینده عراقی: ممنوعیت پروازهای ایران، منابع درآمدی ما را به خطر میاندازد
-
شینهوا: ترامپ و شی بر سر ۸ موضوع توافق حاصل کردند
-
امکان سنجی توافق ایران و امریکا در نیویورک / چرا واشنگتن دوباره به دیپلماسی با تهران فکر میکند؟
-
کویت خواستار اعمال محدودیتها بر توان بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران شد